تبلیغات
خدا - آقا از 28 زیارت فقط یک زیارت را پذیرفتند

خدا

آقا از 28 زیارت فقط یک زیارت را پذیرفتند


آقا از 28 زیارت فقط یک زیارت را پذیرفتند


مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین عباس محقق کاشانی در کتاب بر منبر خاطره نقل می‌کند: ایام تعطیلات تابستانی حوزه، در یکی از سفرهایی که به مشهد داشتم، برای خداحافظی، خدمت مرحوم آیت‌الله‌العظمی آقای گلپایگانی(ره) رسیدم.

آخر شب بود و آقا تازه از مطالعات درسی فارغ شده، و خسته به نظر می‌رسیدند.

برای رفع خستگی گفتند: قدری بنشینید تا جریانی را برایتان نقل کنم..

اطاعت کردم و ایشان ادامه دادند؛ یکی از آقایان محترم که در قید حیات نیست و خدا رحمتش کند، پیش من آمد و گفت: اگر اجازه می‌فرمایید، مطلب مهمی برایتان بگویم.

گفتم: می‌شنوم.

آن فرد نقل کرد: چند روزی است که از مشهد آمده‌ام و این بار، بیست و هشتمین سفری است که موفق شده و به زیارت آقا امام‌رضا‌(ع) نایل آمده‌ام.

در همین سفر، شبی در عالم رویا دیدم که در صحن اسماعیل‌طلا هستم و آنجا لبریز از جمعیت است و همگی ساکت و متوقف‌اند و کسی حرکت نمی‌کند.

پرسیدم: چه خبر است؟

جواب دادند: حرم مطهر قرق است و کسی را راه نمی‌دهند و حضرت رضا‌(ع) دستور فرمودند که امروز به زوارش جایزه بدهند.

عرض کردم: بر چه مبنایی؟

گفتند بر مبنای تعداد زیارت، هر کس زیارتش بیشتر باشد جایزه بهتری دریافت می‌نماید.

من مسرور شدم که امروز جایزه بزرگی نصیبم خواهد شد.

منتظر نوبت بودم، چرا که افراد را صدا می‌زدند و آنان از سمت راست ایوان طلا وارد می‌شدند و در وسط ایوان، میزی بود و دو جوان با لباس‌های عربی، پشت میز نشسته بودند و دفترهایی در اختیارشان بود، افراد جلو میز توقف می‌کردند و پس از پاسخ به سوالات و گرفتن جایزه، از طرف چپ ایوان خارج می‌شدند؛ و بسته‌های جوایز هم با هم متفاوت بود.

نوبت به من رسید و وارد شدم، به آن دو جوان سلام کردم، جواب دادند و پس از معرفی خود و اعلام نام و شهرت و نام پدر و مکان ولادت، به دفتر مراجعه کردند و گفتند، شما تنها یک سفر زیارتی دارید.

برافروختم و گفت: آقا، اشتباه می‌کنید من بیست و هشت سفر زیارتی دارم، شاید تشابه اسمی پیش آمده است.

بار دیگر دفتر را بررسی کردند و جواب دادند که همان یک سفر بیشتر ثبت نشده است.


گفتم: اعتراض دارم.

گفتند: باید با خود آقا در میان بگذارید.

برایم اجازه ورود به حرم گرفتند و وارد حرم مطهر شدم.

مقابل ضریح عرض ادبی کردم قبل از این‌که سخنی گفته باشم حضرت فرمودند: آری، شما بیست و هشت سفر به مشهد آمده‌اید ولی هر کدام از سفرهای شما جهتی غیر از زیارت داشته است، آنگاه انگیزه‌ها را یک یک برشمردند، اما درباره یکی از سفرها چیزی نفرمودند و گذشتند، باقی سفرها را ادامه دادند و قصد ما را در باره آن سفرها بیان فرمودند.

سپس فرمودند، سفری که خالصانه به قصد زیارت قبر ما آمده‌اید یک سفر بوده که آن را ثبت کرده‌اند. من از خواب بیدار شدم.

آیت‌الله العظمی گلپایگانی(ره) پس از نقل داستان، اضافه فرمودند: حال که بنا دارید به مشهد‌الرضا‌(ع) بروید از همین جا قصد زیارت داشته باشید و هیچ پیرایه‌ای را به آن ملحق نکنید تا ایام زیارت پایان پذیرد و سعی کنید با دیگر عناوین، کاری انجام نگیرد و پس از سفر زیارتی در بازگشت به هر کجا که می‌خواهید بروید و با هر کسی بناست دیدار داشته باشید، انجام دهید مانعی ندارد.

عرض کردم از خدا توفیق  چنین زیارتی را برایمان بخواهید خداحافظی کردم و با خواندن دعای سفر مرا بدرقه کردند.

بر منبر خاطره نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین عباس محقق کاشانی(ره)



[ چهارشنبه 17 مهر 1392 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]