تبلیغات
خدا - دعاهاى حضرت نوح علیه‏السلام

خدا

دعاهاى حضرت نوح علیه‏السلام

 نوح، یكى از پیامبران الهى بود كه عمرى دراز یافت به گونه‏اى كه عمر او ضرب المثل شده است.

نوح مردم را به خدا پرستى و معرفت فرا مى‏خواند و از بت پرستى و جهالت باز مى‏داشت. مردم كه با عقاید پدران خویش خو گرفته بودند و از اندیشه و تفكر به دور بودند نوح را تهدید كردند كه «اى نوح اگر از كارت دست برندارى تو را سنگباران مى‏كنیم.»

نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ إِنَّ قَوْمى كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَیْنى وَبَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنى وَ مَنْ مَعِىَ مِنَ المُؤمِنینَ؛(1)

پروردگارا، قوم من مرا تكذیب كردند. بین من و آنان داورى كن، و مرا و كسانى كه با من ایمان آورده‏اند از دست آنان نجات بخش.

خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: «ما نوح و همراهان او را نجات دادیم و دیگران را غرق كردیم.»

2 . در قرآن كریم یك سوره به نام حضرت نوح آمده است و تمام این سوره مربوط به داستان آن حضرت است. خداى متعال مى‏فرماید: «ما نوح را به سوى قومش فرستادیم پیش از آن كه عذاب دردناك به سراغشان آید. او به مردم گفت: من شما را هشدار مى‏دهم، خدا را بپرستید و تقواى الهى را پیشه گیرید و مرا اطاعت كنید. اگر چنین كنید خداوند شما را مى‏آمرزد واجل شما را به تأخیر مى‏اندازد.»

این پیام و تبلیغ، مردم را بیدار نكرد و به همین سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنین گفت: «بارالها، شب و روز مردم را دعوت كردم و هرچه بیشتر فراخواندم مردم بیشتر گریزان شدند، هر گاه آنان را به آمرزش تو دعوت مى‏كنم انگشت به گوش مى‏كنند، لباس بر سر مى‏كشند تا پیام مرا نشنوند و بر كردار خود اصرار مى‏ورزند. به طور علنى و پنهانى آنان را خواندم و گفتم از پروردگارتان طلب آمرزش كنید چرا كه او آمرزنده است. اوست كه باران بر شما فرو مى‏فرستد و اموال و پسران به شما مى‏دهد و باغ‏ها و نهرها برایتان فراهم مى‏آورد.»

نوح سپس آیات و نشانه‏هاى حق تعالى را در عالم آفرینش برایشان باز گو كرد. اما باز هم بیدار نشدند و به یكدیگر سفارش مى‏كردند كه از بت‏هاى خود دست برندارید. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:

رَبِّ لا تَـذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الكافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّك َ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِـبادَك َ وَلا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً * رَبِّ ا غْفِرْ لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ وَالمُـؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِـینَ إِلاّ تَباراً؛(2)

بارالها، از كافران برروى زمین هیچ كس باقى نگذار. اگر آنان را رهاكنى بندگان تو را گمراه مى‏كنند و به جز تبه‏كارِ كافر فرزندى نیاورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمنى را كه به خانه‏ام وارد شود و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و بر نابودى ستمگران بیفزا.

3 . خداوند در سوره قمر مى‏فرماید: «در دوران گذشته قوم نوح بنده ما را تكذیب كردند و گفتند او دیوانه و جن زده است.» نوح هم دست به دعا برداشت و خداوند را خواند و چنین گفت:

أَنّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛(3)

بارالها، من در هدایت مردم شكست خوردم؛ تو خود مرا یارى فرما.

4 . در سوره مؤمنون آمده است: «ما نوح را به سوى قومش فرستادیم. او به مردم گفت: اى قوم من، خداوند را بپرستید، به جز او براى شما خدایى نیست، آیا پروا نمى‏كنید؟»

گروه كافران گفتند: «نوح چون شما بشر است كه مى‏خواهد بر شما برترى جوید؛ اگر خداوند مى‏خواست پیامبرى بفرستد فرشتگانى را به پیامبرى مى‏فرستاد، نوح دیوانه است.»

در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ انْصُرْنى بِما كَذَّبُونِ؛(4)

بارالها، در برابر تكذیب این مردم مرا یارى كن.

خداوند مى‏فرماید: «به نوح وحى كردیم كه زیر نظر و راهنمایى ما كشتى بساز، و هرگاه فرمان رسید و آب از تنور فوران كرد از هر یك از حیوانات دو عدد و خانواده‏ات را سوار بر كشتى كن، و هرگاه تو وهمراهان در كشتى مستقر شدید بگو:

اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذى نَجّینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِینَ * وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنى مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَیْرُ المُنْزِلینَ؛(5).

حمد براى خدایى است كه ما را از دست ستمكاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهى مبارك جاى ده، [زیرا] تو بهترین فرود آورندگانى.»

پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به حضرت على علیه‏السلام فرمود: «اى على، هرگاه در جایى منزل كردى بگو: اللّهمّ أنزِلنی مُنْزَلاً مبارَكاً وأنت خیر المنزِلین؛ چرا كه خیر و خوبى آن منزل روزى تو مى‏شود و شرّ و بدىِ آن از تو دور مى‏شود.»(6)

در حدیث «أربع مائة» كه على علیه‏السلام چهارصد سخن كوتاه و نغز در آداب زندگى و بندگى براى یارانش بیان فرمود، آمده است: «هر گاه جایى منزل كردید بگویید: اَللّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَكاً وَ أَنْتَ خَیْرُ المُنْزِلِینَ.»(7)

5 . نوح 950 سال در میان مردم تبلیغ یكتاپرستى و پاكى و درستى كرد. اما ده قرن تبلیغ و دعوت، آن مردم خفته جاهل را بیدار نكرد و به هوش نیاورد، و از آن همه بذر توحید و خداپرستى به جز بسیار اندك در دل سخت‏تر از سنگ آنان جوانه نزد و به بار ننشست. افزون بر آن، پیامبر الهى را به باد استهزا مى‏گرفتند و تهمت‏هایى كه خود شایسته آن بودند به او مى‏بستند و مؤمنان همراه او را مردمانى پست مى‏خواندند... .

با چنین پیشینه عصیان و تبه‏كارى است كه به فرمان الهى از آسمان باران شدیدى باریدن مى‏گیرد و از جاى جاى زمین چشمه‏ها مى‏جوشد و سیل و طوفان همه جا را فرا مى‏گیرد.

نوح كه از پیش آماده چنین شرایطى است؛ به مؤمنان و همراهان خود مى‏گوید تا بر كشتیى كه به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر كشتى مى‏گوید:

بِسْمِ اللّه‏ِ مَجْریها وَمُرْسیها إِنَّ رَبّى لَغَفُورٌ رَحیم؛(8)

به نام خداست حركت و توقف كشتى؛ به درستى كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

در این هنگام، آب از آسمان و زمین به‏هم مى‏پیوندد و همه جارا فرا مى‏گیرد و همه نابكاران سیه روز را در كام خود فرو مى‏كشد. در حالى كه نوح و همراهانش بر كشتى نجات سوارند و بر سطح آب در حركتند. وقتى كه آب همه جارا فرا گرفت و همه گمراهان لجوج را به كام مرگ كشید، فرمان الهى بر توقف باران و جوشش زمین صادر مى‏شود و كشتى نوح بر كوه «جودى» آرام مى‏یابد. در این میانه، نوح كه پسر نادرستش را در میان غرق شدگان مى‏بیند دست به دعا بر مى‏دارد و مى‏گوید:

رَبِّ إِنَّ ابْنى مِنْ أَهْلى وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمینَ؛(9)

بارالها، پسرم از خانواده من است (و تو وعده‏داده بودى كه خانواده مرا نجات دهى) و وعده تو حق است و تو احكم الحاكمین هستى.

خداوند فرمود: «اى نوح، او از خاندان تو نیست، او ناشایست است، آنچه را كه به آن آگاهى ندارى از من مخواه، من تو را پند مى‏دهم، مبادا از جاهلان باشى.»

نوح به خود آمد و گفت:

رَبِّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرینَ؛(10)

بارالها، من به تو پناه مى‏برم از این كه چیزى را كه به آن آگاهى ندارم از تو بخواهم، اگر مرا نیامرزى و به من رحم نكنى از زیان‏كاران خواهم بود.

 


1 . شعراء (26) آیات 117 و118.

2 . نوح (71) آیات 26 ـ 28.

3 . قمر (54) آیه 10.

4 . مؤمنون (23) آیه 26. همین جمله در همین سوره در آیه 39 از زبان پیامبر دیگر آمده است و نام او به صراحت ذكر نشده است. بعضى آن پیامبر را هود «پیشواى قوم عاد»، و بعضى دیگر صالح «پیامبر قوم ثمود» مى‏دانند.

5 . مؤمنون (23) آیات 28 و 29.

6 . تفسیر صافى، ج3، ص399.

7 . خصال، ص634.

8 . هود (11) آیه 41.

9 . هود (11) آیه 45.

10 . هود (11) آیه 47.

 

Share

[ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]