تبلیغات
خدا - كشاف العیوب!

خدا

كشاف العیوب!

    

گویند: بین اعمش و همسرش كدورتی واقع شد. به یكی از دوستانش گفت: بین من و همسرم آشتی ده و سخن بگو تا از من راضی شود.

آن دوست نزد همسر اعمش آمد و گفت: ای زن! اعمش مردی است بزرگ، از او بی زار نشوی كه كوری چشمش و باریكی ساق پایش و ضعف زانوهایش و بوی بد زیر بغلش و سرخی كف دستش چیزی نیست!

اعمش گفت: خدا تو را ذلیل كند آن قدر از عیب های من شمردی كه همسر من به بعضی از آن ها را نمی دانست!

 

                                                            (یكصد موضوع پانصد داستان 3/245 به نقل از نمونه ی معا

Share

داغ کن - کلوب دات کام

[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 08:22 ق.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]