تبلیغات
خدا

خدا

نگران توافق هسته ای نیستیم چون ظهور نزدیک است


متن این یادداشت شفاهی رائفی پور که در روزهای اخیر منتشر شده، بدین شرح است:
 
وقتی فکر میکنم که انقلاب باید به کمال عقل برسه تا مدیرش و صاحبش بیاد و انقلاب سه سال دیگه 40ساله میشهوقتی اوضاع منطقه و جهان رو تا سه سال دیگه پیش بینی میکنم
وقتی میبینم رهبرم تا سه سال دیگه 79 ساله میشه وقتی فکر میکنم اگر خورشید بیاد ماه میره
وقتی روایات مربوط به داعش رو میبینم که 7سال غارت و خونریزی میکنن و سه سالش مونده
وقتی گفتنه اند سه سال قبل از آمدنش راه حج بسته میشه..

وقتی تقویم سه سال دیگر جمعه 23رمضان را نشان میدهد

وقتی بعد از مرگ عبدالله حکومتهای کمتر از یکسال شکل میگیره

وقتی اردن خودش رو برای نقش آفرینی در منطقه آماده میکنه

وقتی اربعین و شناسایی حسین(ع) به جهانیان اینقدر چشمگیر شده

وقتی یادم میاد که آیه الله بهجت قبل از وفاتشون فرمودند جوانها و پیرمردها ظهور رو درک میکنند
و وقتی آیه 23سوره مایده از قرانی رو میبینم که همه چیز در خودش ذکر کرده و تنها جایی است که به آندو مردی که نعمت ولایت داده شده اند اشاره داره و پی میبرم که رهبران ایران فقط دو نفرند؛وقتی فرموده اند ظهور کاملا طبیعی اتفاق میفته

وقتی فرموده اند ظهور بعد از افول همه مکاتب دنیا واقع میشه و فوکویاما میگه دنیا با لیبرالیسم امریکا به پایان میرسه و ....از توافق هسته ای نگران نمیشم و به این نتیجه میرسم که بدون اینکه بخوام زمان تعیین کنم باید قاطعانه بگم که ظهور خیلی نزدیکه و فقط باید آماده بشیم.

[ یکشنبه 28 تیر 1394 ] [ 09:35 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
دعا ار اداب ماه رمضان2

کثرت نماز، دعا، استغفار، قرآن و صدقه از دیگر آداب این ماه مبارک است. در سنن النبی آمده است:

سید بن طاوس در کتاب «اقبال» از جزء دوم تاریخ نیشابورى روایتى نقل مى‏کند که: چون ماه مبارک رمضان فرا مى‏رسید، رنگ رخسار رسول خدا (ص) تغییر مى‏کرد، و نماز خواندنش زیاد مى‏شد، و در دعا و درخواست از حق تعالى بسیار زارى و تضرع مى‏کرد، و از خدا ترسان بود.

در کتاب «فقیه» روایت شده است: رسول خدا وقتى که ماه رمضان فرا مى‏رسید، تمامى اسیران را، آزاد مى‏کرد و به هر سائلى چیزى میداد

در کتاب کشف الاسرار آمده است: مصطفى (ع) گفت: «من صام رمضان و قامه ایمانا و احتسابا غفر له ما تقدّم من ذنبه» گفت: هر که ماه رمضان روزه دارد و اندر شب وى قیام آرد، چنان که روزه فریضه داند و قیام سنّت، خداى عز و جل گناه گذشته وى بیامرزد‏.

در خطبه شعبانیه آمده است: ... در وقت نماز دست به دعا بردارید که بهترین ساعتها است، خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد به مناجات آنها پاسخ دهد و فریاد آنها را لبیک گوید و درخواست آنها را بدهد و دعاى آنها را مستجاب کند. ای مردم نفس شما در گرو کردار شما است، آن را به استغفار رها کنید. دوش شما از گناهان شما بار سنگینى دارد به طول سجود آن را سبک کنید و بدانید که خداى تعالى به عزت خود قسم خورده که نمازخوانان و ساجدان را عذاب نکند و آنها را روز قیامت به هراس دوزخ نیندازد ... هر که یک آیه قرآن در آن بخواند چون کسى باشد که در ماه هاى دیگر یک ختم قرآن بخواند... .




[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 02:33 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
دعا ار اداب ماه رمضان
یکی از اداب مهم ماه رمضان دعا است که برای اوقات مختلف این ماه، اعم از شب ها و روزها و نیز بعد از نمازها و... ادعیة مختلفی وارد شده که معمولا خوانده می شود، اما در این بین، از دو دعا نباید غفلت کرد. یکی دعای افتتاح که علاوه بر مضامین عالی و بلندش، همانند دعای ندبه، سرشار از ذکر مولایمان حضرت حجت (ارواحنافداه) و شکوه از دوری از آن حضرت است و به نوعی استفاده از فرصت ناب شب های رمضان است برای برآورده شدن دعای فرج آن حضرت. خوب است عاشقان آن حضرت، این حلقة وصل شبانه با آن حضرت را از دست ندهند.

دعای دیگر، دعای ابوحمزه ثمالی است که به تعبیر برخی، دانشگاه معرفت است و شاید در دنیای مناجات، بی نظیرترین سرمایة شیعه باشد و نیز شاید بتوان گفت، اگر تنها عمل انسان در طول ماه رمضان، خواندن حداقل چند صفحه از این دعای شریف در سحرها باشد، بر انجام دیگر اعمال فضیلت دارد، زیرا هدف عبادت، معرفت است و مناجات، اوج قلة معرفت است. البته آنان که لذت دعای ابوحمزه را درک کنند، در طول سال با آن مأنوس خواهند بود. یکی از بزرگان، مطلبی قریب به این مضمون نقل می فرمودند که: «در زمانی که در نجف مشغول تحصیل بودم، شبی در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام می گشتم. حدود هشتاد نفر را یافتم که در در قنوت رکعت آخر نماز شب شان، ابوحمزه می خواندند...».



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
شرایط استجابت دعا


مهمترین شرایط استجابت دعا، مصلحت بودن آن است . چه بسا کسی چیزی را از خدا بخواهد که به مصلحتش نیست و چون خدای عزوجل ارحم الراحمین است و به بندگانش لطف دارد، قطعا مصلحت بنده اش را می خواهد و لذا اگر در حالی که مطلب درخواستی به مصلحت سؤال کننده نباشد ، به اجابت برسد ، قطعا قبیح است و خدای سبحان از هر قبیحی منزه است ، یا اینکه ممکن است مطلب درخواستی غیر ممکن باشد یا دارای مفسده ای - چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت - برای درخواست کننده باشد ، که ما بیشتر بر درگاهش عجز و لابه کنیم و به خاک افتیم و دعا و نیایش نمائیم و اگر در این دنیا ، دعای ما - طبق مصالحی که بسیاری از آنها بر ما پوشیده است - به استجابت نرسد، قطعا بر سرمایه آخرتمان افزوده می شود و اجر و پاداش ما را عندالله زیادتر می کند .

به هر حال لازم است انسان در هر حال از خدا بخواهد و دعا کند . معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام می پرسد: جانم به قربانت! چه می فرمایید درباره دو نفر که با هم وارد مسجد شدند، یکی بیشتر نماز می خواند و دیگری بیشتر دعا می کند، کدام یک برترند؟ حضرت پاسخ می دهد: هر دو کار نیکی انجام می دهند . عرض می کند: دانستم ولی کدام یک - به هر حال - برتر است؟ می فرماید: او که بیشتر دعا می کند . آیا نشنیدی که خدای سبحان می فرماید: «ادعونی استجب لکم » . دعا همان عبادت بزرگ است .

یکی دیگر از شرایط استجابت دعا این است که انسان به پیمانی که با خدا بسته است وفادار باشد . پیمان با خدا این است که در برابر احکام و اوامرش اطاعت کنیم و سر فرود آوریم و از دستورهای الهی سرپیچی ننمائیم ، در آن صورت اگر درخواستی کردیم ، بی گمان مورد استجابت قرار می گیرد .

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: خدا می فرماید: «ادعونی استجب لکم » و با این حال ما هرچه دعا می کنیم به استجابت نمی رسد؟ ! حضرت فرمود: روا نشدن دعاهایتان برای این است که شما به عهد و پیمان خود با خداوند وفا نمی کنید . خداوند می فرماید: «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم » به پیمان من وفادار باشید ، من هم به پیمانم وفا می کنم . «والله لو وفیتم الله لوفی لکم » به خدا قسم اگر وفا کنید ، خدا نیز وفا می کند .

شرایط دیگر استجابت دعا، دانستن جهت و روش دعا کردن است . در روایتی که نویسنده کتاب «نورالثقلین » نقل کرده، راوی از امام صادق علیه السلام می پرسد: چرا دعای ما به استجابت نمی رسد؟ حضرت می فرماید: باید روش دعا کردن را بیاموزید . سؤال می کند : روش چیست ؟ می فرماید: «تبدا فتحمد الله و تذکر نعمه عندک ثم تشکره ثم تصلی علی النبی و آله ثم تذکر ذنوبک فتقر بها ثم تستعیذ منها ، فهذا جهة الدعاء» در آغاز دعا، خدا را ستایش می کنی و نعمتهایش را به یاد می آوری سپس شکر و سپاس می کنی و بر پیامبر و اهل بیتش درود می فرستی، سپس گناهانت را یادآور می شوی و به آنها اعتراف می کنی و به خدا پناه می بری . این روش دعا کردن است .

شرط دیگر دعا صلوات است . در روایتی حارث بن مغیره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود : هرگاه خواستی دعا کنی ، خدا را ستایش و تمجید و حمد و تسبیح و تهلیل کن و پس از حمد و ثنای پروردگار ، بر محمد و آلش صلوات و درود بفرست ، سپس دعای خود را با خدایت مطرح کن .

امام صادق علیه السلام - طی روایت دیگری - می فرماید: هر که از خدا چیزی را بخواهد، پس باید در آغاز، بر محمد و آل محمد درود فرستد سپس حاجتش را بیان کند و بعد از آن دوباره با صلوات بر پیامبر و اهل بیتش ، سخنش را به پایان برساند ، همانا خدای عزوجل کریم تر از آن است که دو طرف دعا را (که صلوات می باشد) بپذیرد و خود درخواست را که در وسط قرار دارد ، رها نماید .

آخرین شرط استجابت دعا شناخت است که شرط بسیار دشواری است . البته شناخت از شخصی با شخص دیگر تفاوت دارد . قطعا شناخت واقعی نزد پیامبر و خاندان معصومش است و بس، ولی بهر حال هر کس باید تا اندازه ای خدا شناس باشد . در کتاب توحید از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمود : گروهی از امام صادق علیه السلام پرسیدند : چرا خدا را می خوانیم و اجابتمان نمی کند ؟ فرمود : زیرا کسی را می خوانید که او را نمی شناسید .

از خدای متعال خالصانه درخواست می نماییم خود را به ما بشناساند «اللهم عرفنی نفسک » تا در این ایام و لیالی مبارک قدر که ایام دعا و استجابت دعا است ، توفیق دعا کردن را بیابیم و با شناخت و معرفت خدا را بخوانیم و به خواست خداوند دعاهایمان به استجابت رسد و مقبول درگاه ذات مقدسش قرار گیرد . آمین رب العالمین



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
yu

رضایت و خشنودی خدا امری نسبی است، به این معنا كه خداوند مجموعه قوانینی را برای تكامل و پیشرفت بشریت و سعادت و خوشبختی آنان فرستاده است، آن قوانین تشریعی كه به صورت وحی و كتاب آسمانی و تفسیر و تفصیل آن توسط اولیای الهی و معصوم در اختیار انسان قرار گرفته، مجموعهای از بایدها و نبایدها را تشكیل میدهد، انسان كامل كسی است كه با اطاعت كلیه قوانین الهی، رضایت و خشنودی خدا را كسب كرده باشد، از سویی میدانیم همه انسانها از لحاظ معرت و شناخت، ایمان و معنویت، اطاعت و تسلیم پذیری عملی فرمان الهی یكسان نیستند، خداوند از چهارده معصوم(ع) راضی و خشنود است، چنان كه از سلمان و ابوذر و مقداد نیز رازی و خضوند است. اما میزان و نسبت رضایتمندی خداوند به میزان عمل آنان از لحاظ كمیت و كیفیت و اخلاص و معرفت آنان بستگی دارد. از سویی میدانیم برخی اعمال از ویژگیهای برتر و ممتازی برخوردارند، به گونهای كه میتوان آنها را به عنوان اصول و زیر كارهای جلب رضایت و خشنودی خداوند دانست. باید به قرآن كه زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او كشف كرد كه انجام چه كارهایی موجب جلب رضایت حضرتش میگرد. رضایت وخشنودی خدا در بیش از سی آیه بیان شده است
 برخی از آیات كه تقریبا در بردارنده محتوای بقیه آیات و بیان كننده همه ویژگی هایی است كه رضایت خداوند را جلب میكند اشاره میشود.
رضوان و رضایت خدا شامل كسانی میگردد كه:
1 - ایمان به خدا و قیامت داشته باشند.
2 - خانه و وطن خویش را برای حفظ دین شان رها كنند و هجرت نمایند.
3 - با مال جان خویش در راه خدا جهاد نمایند.
4 - پیوسته پیرو ولایت و رهبری باشند.
5- رضایت خدا را در صدق و راستی (گفتار و عمل) باید جست و جو كرد.
رابطه تقوا و جلب رضایت خدا
رعایت تقوا در همه كارها مخصوصا حق الناس موجب رضایت و خشنودی خداوند است، اما چون تقوا دارای مراتب و درجات است، قران رضایت خداوند را برای تقوا پیشگانی بیان میكند كه دارای شش صفت ممناز باشند:
1 - آنان كه در برابر گفتار و كردار خویش به شدت احساس مسئولیت میكنند و از كیفر گناهان خویش بیمناكند و پیوسته میگویند: پروردگارا! ما ایمان آوردهایم. پس ما را بیامرز از عذاب آتش رهایی بخش!
2 - تقوا سیر تانی كه صبر و استقامت و پشتكار در طاعت خدا و ترك حرام و لذتهای نامشروع و تمامی مصایب و مشكلات را پیشه خویش ساختهاند.
3 - آنان كه از نفاق، دورغ، تقلب و خیانت بدورند و راستگو و درست كردارند.
4 - آنان كه در راه بندگی و عبودیت خدا، خاضع و فروتن هستند.
5 - آنان كه از نفاق مال و جان خویش دریغ نمیورزند و با اشتیاق آن چه را دارند، انفاق میكنند.
6 - آمرزش طلبان سحر خیزی كه به یاد خدا در سحر گاهان به پا میخیزند و در پیشگاه با عظمتش استغفار و طلب آمرزش میكنند.
شكر نعمت و خشنودی خدا
در برخی آیات آمده كه خداوند از كفران نعمت ناخشنود است و شكر نعمتهای مادی و معنوی موجب جلب رضایت خدا میگردد.
عملی كه موجب رضایت خداوند از حضرت اسماعیل(ع) شد
قرآن در مورد حضرت اسماعیل(ع) میفرماید: اسماعیل همواره مورد رضایت و خشنودی پروردگارش بود، چه این كه او خوش قول و صادق الوعد بوده و پیوسته خانودهاش را به نماز و زكات توصیه مینمود.
در سوره توبه میفرماید: رضایت و خشنودی خدا شامل حال مردان و زنان مؤمنی میگردد كه:
1 - در برابر مسلمانان احساس مسئولیت میكنند و یار و یاور یكدیگرند و همدیگر را تأیید و تقویت میكنند.
2 - پیوسته امر به معروف و نهی از منكر میكنند.
3 - در اقامه نماز و بر افراشته شدن فرهنگ و محتوای آن تلاش میكنند.
4 - زكات مال خویش را میپردازند و از دستگیری فقرا و مستمندان غفلت ندارند.
5 - پیرو خدا و پیامبر هستند.
رضایت و خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است
حزب اللهی شو تا خدا از تو راضی گردد و از مواهب و الطاف خویش تو را بهرهمند سازد تا تو نیز از او خوشحال و خشنود گردی. در دو آیه از حزب اللَّه و در یك آیه از حزب الشیطان  سخن به میان آمده است. در سوره مجادله دو حزب مذكور و ویژگیهای طرفداران آنها بیان شده و با هم مقایسه گشته است.
خداوند، رضایت و خشنودی خویش را از حزب اللَّه در این سوره بیان كرده است. به بیان دیگر: خداوند به رغم میل غوغاسالاران دور از فرهنگ قرآن روزگار ما، جامعه را به دو طیف خودی و غیر خودی یا حزب اللَّه و حزب الشیطان تقسیم نموده و به مؤمنان هشدار داده است كه جمه میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یك دل ممكن نیست. باید از میان آن دو یكی را برگزید:
هیچ گروهی را نمییابی كه ایمان به خدا و قیامت داشته باشد و در عین حال با دشمنان خدا و رسول اظهار دوستی نماید، هر چند آنان پدران، فرزندان، برادران یا خویشان آنها باشند.
محبت به پدران و فرزندان و اقوام، بسیار خوب استو نشانه زنده بودن عواطف انسانی است، اما هنگامی كه این محبت رو در روی محبت خدا قرار میگیرد، ارزش خود رااز دست میدهد.
زمانی خداوند از شما رضایت دارد و از عملكرد شما خشنود میگردد كه حب و بغضها و دوستی و دشمنیها را برای خدا خالص كنید. امام صادق(ع) میفرماید: كسی كه برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی میكند و برای خدا میبخشد، ایمانش كامل است.
در سوره ممتحنه میفرماید: اگر شما مسلمانان برای رضای خدا و خشنودی او هجرت كردید و جهاد نمودید، پس با دشمنان خدا و دشمنان خودتان هرگز طرح دوستی نریزید.
حزب اللهی كیست و چه ویژگی هایی دارد؟
وقتی دانستیم، خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است، باید بدانیم حزب اللهی شدن نیازمند چه صفاتی است و حزب اللهی كیست؟ حزب اللهی را از راه اعتقادات و عملكردها و وضع ظاهرشان باید شناخت. آنها كسانی هستند كه:
1 - خدا خط ایمان را بر صفحه دل شان نوشته است.
2 - توسط روح مورد تأیید و تقویت قرار گرفته اند.

3 - ویژگی بارز و ممتاز حزب اللهیان، ولایت پذیری آنان است. قران بعد از بیان آیه ولایت میفرماید: و من یتول اللَّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللَّه هم الغالبون.



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
شهید مرتضی سلیمی
شهید مرتضی سلیمی فرزند محمد ، در هفتم اردیبهشت ماه سال 1351 در تهران در خانواده ای متوسط و مذهبی متولد شد. دوران كودكی خود را با آموزش فریضه نماز و روزه سپری كرد و با اینكه هنوز مكلف نشده بود ، به ادای فرایض عبادی به طور جدی همت می گماشت.

دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را با جدیت و موفقیت به پایان رسانید در سن نه سالگی وارد بسیج شد و به پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی اهتمام ورزید. در سن دوازده سالگی برای تحصیل در علوم حوزوی به حوزه علمیه حضرت عبد العظیم (ع) وارد شد و خود را برای شركت در آزمون ورودی  حوزه علمیه قم آماده كرد. به سبب تلاش و استعداد فراوان ، در آزمون ورودی حوزه علمیه قم پذیرفته شد و در مدرسه علمیه امام محمد باقر (ع) ثبت نام نمود.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بارها در جبهه های حق علیه باطل شركت كرد و در سال 1365 در عملیات كربلای 5 به شدت مجروح شد. پس از التیام جراحت ، با وجود اینكه 45 درصد بدنش كارآیی خود را از دست داده بود، مجددا عازم جبهه شد.

شهید سلیمی بسیار مهربان بود و در تلاوت قرآن و ذكر ادعیه مداومت و استمرار داشت.

در فرازی از وصیت نامه این شهید می خوانیم:

" عزیزان این حقیر كوچكتر از آن است كه برای شما پیام دهد ، لكن فقط خط امام را حفظ كنید. در مراسم دعا شركت كنید، چون هر بركت و معنویتی كه می آید از همین ادعیه است.

طلاب عزیز و فضلای گرانقدر ، شما پزشكان روح اجتماعید و اجتماع سالم ما به شما احتیاج دارد خط رهبری را حفظ كنید."

سرانجام شهید مرتضی سلیمی به تاریخ چهاردهم تیر ماه 1366 در منطقه عملیاتی ماووت و در عملیات نصر ، بر اثر اصابت تركش خمپاره به لقاءالله پیوست و پیكر مطهرش پس از گذشت ده روز از شهادت به پشت جبهه منتقل شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد




[ شنبه 9 آذر 1392 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
✜عاشق شهید همّت✜

بسم الله الرحمن الرحیم


مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن

عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیتُه وَ مَن عَلی دِیتُه وَ اَنَا دِیتُه؛
هرکس من را طلب می‌کند می‌یابد مرا و کسی که مرا یافت می‌شناسد مرا و کسی که من را دوست داشت عاشق من می‌شود و کسی که عاشق من می‌شود من عاشق او می‌شوم و کسی که من عاشق او بشوم، او را می‌کشم و کسی که من او را بکشم،خون‌بهایش بر من واجب است پس خون‌بهای او من هستم.









خوش به حالت حاجـــی!

گفته بودی می خواهی همانند مولایمان حســین(ع) بی سر وارد بهشت شوی و به آرزویت رسیدی...






[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
آقا از 28 زیارت فقط یک زیارت را پذیرفتند


آقا از 28 زیارت فقط یک زیارت را پذیرفتند


مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین عباس محقق کاشانی در کتاب بر منبر خاطره نقل می‌کند: ایام تعطیلات تابستانی حوزه، در یکی از سفرهایی که به مشهد داشتم، برای خداحافظی، خدمت مرحوم آیت‌الله‌العظمی آقای گلپایگانی(ره) رسیدم.

آخر شب بود و آقا تازه از مطالعات درسی فارغ شده، و خسته به نظر می‌رسیدند.

برای رفع خستگی گفتند: قدری بنشینید تا جریانی را برایتان نقل کنم..

اطاعت کردم و ایشان ادامه دادند؛ یکی از آقایان محترم که در قید حیات نیست و خدا رحمتش کند، پیش من آمد و گفت: اگر اجازه می‌فرمایید، مطلب مهمی برایتان بگویم.

گفتم: می‌شنوم.

آن فرد نقل کرد: چند روزی است که از مشهد آمده‌ام و این بار، بیست و هشتمین سفری است که موفق شده و به زیارت آقا امام‌رضا‌(ع) نایل آمده‌ام.

در همین سفر، شبی در عالم رویا دیدم که در صحن اسماعیل‌طلا هستم و آنجا لبریز از جمعیت است و همگی ساکت و متوقف‌اند و کسی حرکت نمی‌کند.

پرسیدم: چه خبر است؟

جواب دادند: حرم مطهر قرق است و کسی را راه نمی‌دهند و حضرت رضا‌(ع) دستور فرمودند که امروز به زوارش جایزه بدهند.

عرض کردم: بر چه مبنایی؟

گفتند بر مبنای تعداد زیارت، هر کس زیارتش بیشتر باشد جایزه بهتری دریافت می‌نماید.

من مسرور شدم که امروز جایزه بزرگی نصیبم خواهد شد.

منتظر نوبت بودم، چرا که افراد را صدا می‌زدند و آنان از سمت راست ایوان طلا وارد می‌شدند و در وسط ایوان، میزی بود و دو جوان با لباس‌های عربی، پشت میز نشسته بودند و دفترهایی در اختیارشان بود، افراد جلو میز توقف می‌کردند و پس از پاسخ به سوالات و گرفتن جایزه، از طرف چپ ایوان خارج می‌شدند؛ و بسته‌های جوایز هم با هم متفاوت بود.

نوبت به من رسید و وارد شدم، به آن دو جوان سلام کردم، جواب دادند و پس از معرفی خود و اعلام نام و شهرت و نام پدر و مکان ولادت، به دفتر مراجعه کردند و گفتند، شما تنها یک سفر زیارتی دارید.

برافروختم و گفت: آقا، اشتباه می‌کنید من بیست و هشت سفر زیارتی دارم، شاید تشابه اسمی پیش آمده است.

بار دیگر دفتر را بررسی کردند و جواب دادند که همان یک سفر بیشتر ثبت نشده است.


گفتم: اعتراض دارم.

گفتند: باید با خود آقا در میان بگذارید.

برایم اجازه ورود به حرم گرفتند و وارد حرم مطهر شدم.

مقابل ضریح عرض ادبی کردم قبل از این‌که سخنی گفته باشم حضرت فرمودند: آری، شما بیست و هشت سفر به مشهد آمده‌اید ولی هر کدام از سفرهای شما جهتی غیر از زیارت داشته است، آنگاه انگیزه‌ها را یک یک برشمردند، اما درباره یکی از سفرها چیزی نفرمودند و گذشتند، باقی سفرها را ادامه دادند و قصد ما را در باره آن سفرها بیان فرمودند.

سپس فرمودند، سفری که خالصانه به قصد زیارت قبر ما آمده‌اید یک سفر بوده که آن را ثبت کرده‌اند. من از خواب بیدار شدم.

آیت‌الله العظمی گلپایگانی(ره) پس از نقل داستان، اضافه فرمودند: حال که بنا دارید به مشهد‌الرضا‌(ع) بروید از همین جا قصد زیارت داشته باشید و هیچ پیرایه‌ای را به آن ملحق نکنید تا ایام زیارت پایان پذیرد و سعی کنید با دیگر عناوین، کاری انجام نگیرد و پس از سفر زیارتی در بازگشت به هر کجا که می‌خواهید بروید و با هر کسی بناست دیدار داشته باشید، انجام دهید مانعی ندارد.

عرض کردم از خدا توفیق  چنین زیارتی را برایمان بخواهید خداحافظی کردم و با خواندن دعای سفر مرا بدرقه کردند.

بر منبر خاطره نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین عباس محقق کاشانی(ره)



[ چهارشنبه 17 مهر 1392 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
دخـــتر و خـــــدا



دختربا نازبه خداگفت:
چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان نمایان نكنم؟
خدا گفت:زیبای من!تو را فقط برای خودم آفریدم
دخترك،پشت چشمی نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم
خدا چادر را به دخترك هدیه داد
دخترك با بغض گفت:با این؟اینطور كه محدودترم.اصلا می خواهی زندانی ام كنی؟یعنی اسیر این چادر مشكی شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسیر نگاه های آلوده خواهی شد...هر چیز قیمتی را كه در دسترس همه نمی گذارند.تو جواهری
دخترك با غم گفت:آخر...آخر،آنوقت دیگر كسی مرا دوست نخواهد داشت.نه نگاهی به سمت من خواهد آمد و نه كسی به من توجه میكند
خدا عاشقانه جواب داد:من خریدار توام!
منم كه زود راضی می شوم و نامم سریع الرضاست.
آدمیانند و هزاران نوع سلیقه!
هرطور كه بپوشی و بیارایی،باز هم از تو راضی نمی شوند
اصلا مگر تو فقیر نگاه مردمی؟آن نگاه ها مصدومت میكند
دخترك آرزویش را به خدا گفته بود و می خواست چونان فرشته ای محبوب جلوه كند




[ شنبه 26 مرداد 1392 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
حکایت ماها در اون دنیا!!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟

ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای

لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان!هیچ کدومشون

از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای

من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا

دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون

کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان

من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی

درد سر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان

نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟

جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟

شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب

و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه

پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن!

بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنند که جاش

کولر گازی نصب کنن...



[ جمعه 21 تیر 1392 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
وقتی باربی ام به دست من چادری شد!
فکر کنم الان دیگه همه می دونند "باربی" یکی از سلاح های موثر تهاجم فرهنگی استعمار برای کودکان و حتی بزرگسالانه که خیلی از اهداف خودش رو با این اسلحه پیش می بره که فقط یک نمونه اش الگوسازی در ناخودآگاه ذهن کودکان ماست.

دیروز وقتی خاطره ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک فرصت کردند.

خاطره رو با هم بخونیم:

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...

دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت.. 

و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...

خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم

که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...

 باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد... عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید.... اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...

و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....

فکر میکنید چی شد؟

زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟

مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه

ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...

موهاشو بافتیم

مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...

مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...

منبع: من و چادرم ، خاطره ها



[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
چرا نمی‌توان خدا را دید + تصاویر
چشم ما فقط می‌تواند اجسام یک، دو و سه‌بعدی را ببیند، پس اجسامی که بُعدی بیش از سه بعد دارند، توسط چشم آدمی دیده نمی‌شوند؛مانند پنج بعدی‌ها که علاوه بر طول، عرض و ارتفاع، «زمان و انرژی» هم دارند.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، برخی مطالب به دلیل لطافت و ماندگاری مضمون و یا کاربردی بودن آن، خواننده را ناخودآگاه ترغیب به انتشار آن می‌کند. این مطالب امروز در پیامک‌ها فراگیر شده و جای خودش را در ایمیل‌ها نیز باز کرده است. راستش برخی از این مطالب آن قدر زیباست که گذشتن از کنار آن به راحتی امکان‌پذیر نیست.

«فارس» هم از این قاعده مستثنی نیست و علاقه‌مند است در نشر این مطالب سهیم باشد. در ادامه، یکی از این مطالب با عنوان «بعد چهارم و مفاهیم مربوط در قرآن» منتشر می‌شود:

*بعد چهارم و مفاهیم مربوط در قرآن

 

 

طبق نظریات جدید علمی، فضای سه بُعدی که ما در آن زندگی می‌کنیم، یک فضای خمیده است؛ به طوری که اگر سفینه‌ای از یک نقطه شروع به حرکت کند و به زعم خودش در راستای یک خط راست حرکت کند، سرانجام به نقطه شروع حرکتش خواهد رسید.

بنابراین در مقایسه با سطح یک کره که یک سطح 2 بُعدی بسته‌ای است که در جهت بُعد سوم خم شده است، می‌توان گفت جهان 3 بُعدی ما پوسته یک کره 4 بُعدی است، به عبارت دیگر جهان ما یک جهان 3 بُعدی است که در جهت بُعد چهار خم شده است.

حرکت در بُعد چهارم نتایج جالبی در بر خواهد داشت: نظیر امکان خروج از زندان بدون گذشتن از در یا دیوار، عبور از کوه بدون رفتن بالای آن و یا تونل زدن، نزدیک کردن راه‌ها، پشت و رو کردن یک موجود، توجیه ماهیت دو گانه موج ـ ذره و غیره، به نظر می‌رسد مفاهیم فوق با مفهوم برخی آیات قرآنی نزدیکی داشته باشد.

*تعاریف و مثال‌هایی از بُعد

 -نقطه یک جسم بدون بُعد است.

 

 

-جسم تک بُعدی مثل یک خط فقط طول دارد.

 

 

 -جسم 2 بُعدی مسطح بوده و همانند یک نقاشی فقط دارای طول و عرض است.

 

 

-جسم 3 بُعدی در دنیای 2 بُعدی دیده نمی‌شود، به عبارتی نامرئی است و فقط سایه آن قابل رؤیت است.

 

 

-جسم 3 بُعدی مثل یک گل دارای طول و عرض و ارتفاع است، ما در دنیای 3 بُعدی زندگی می‌کنیم، هر چیزی طول و عرض و ارتفاع دارد.

*نمایش جسم چهار بُعدی در دنیای سه بعدی!

 

 

ما که در جهان 3 بُعدی زندگی می‌کنیم، قابلیت رؤیت اجسام 4 بُعدی را نداریم، چرا که در دنیای 3 بُعدی ما هرگز دیده نمی‌شوند و فقط سایه آن‌ها قابل رؤیت است.

 

 

چرا که چشم ما فقط می‌تواند اجسام 1، 2 و 3 بُعدی را ببیند، پس اجسامی که بُعدی بیش از 3 بُعد داشته باشند، را نمی‌توانیم ببینیم، سایه جسم 4 بُعدی هم چون فقط 3 بُعد دارد، می‌بینیم، بُعد زمان از دست می‌رود.

 

 

در بُعد پنجم، جسم 5 بُعدی طول، عرض، ارتفاع، زمان، انرژی دارد، نمایش جسم 5 بُعدی در دنیای 3 بُعدی امکان پذیر نیست، برخلاف جسم 4 بُعدی که سایه آن 3 بُعدی است و ما می‌توانیم سایه‌اش را ببینیم، حتی سایه اجسام 5 بُعدی چون 4 بُعدی است، در دنیای ما قابل مشاهده نیستند، زیرا بُعد ارتفاع، ‌زمان و انرژی از دست رفته است.

«وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» (اعراف/ 143)

و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم، فرمود: هرگز مرا نخواهى دید، لیکن به کوه بنگر، پس اگر بر جاى خود قرار گرفت، به زودى مرا خواهى دید، پس چون پروردگارش به کوه جلوه کرد، آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد و چون به خود آمد، گفت: تو منزهى به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.

*حالا می‌دانیم چرا خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: هرگز ما را نخواهی دید، چون خداوند موجودی با ابعاد بیش از 4 بُعد است، به همین دلیل او از دید ما نامرئی است.

«وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا»(نساء/164)

و پیامبرانى [را فرستادیم] که در حقیقت [ماجراى] آنان را قبلاً بر تو حکایت کردیم و پیامبرانى [را نیز برانگیخته‏ایم] که [سرگذشت] ایشان را بر تو بازگو نکرده‏ایم و خدا با موسى آشکارا سخن گفت.

«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»(قیامت/22-23)

آرى در آن روز صورتهایى شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مى‏نگرد.

مثالی دیگر در روز قیامت که مردم قادر به دیدن خداوند نیستند، فقط وجود او را در قلبشان حس می‌کنند.

 

 

اجسامی که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند، در مقایسه با جسمی که ایستاده یا سرعت حرکت آن کمتر است، زمان برای آن‌ها کندتر می‌گذرد.

*زمان در بُعد چهارم

هر سال زندگی در بُعد چهارم معادل 66666 سال زندگی در بُعد سوم یا سال زمینی است.

«تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ، فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا، وَنَرَاهُ قَرِیبًا»(معارج 4-7)

فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‏روند، پس صبر کن صبرى نیکو، زیرا آنان [عذاب] را دور مى‏بینند، [ما] نزدیکش مى‏بینیم.

 

 

-50 هزار سال زمینی؛ یعنی فقط 9 ماه در بُعد چهارم است

-هر روز زندگی در بُعد چهارم معادل 182 سال و 7 ماه زمینی است.

-هر ساعت در بُعد چهارم معادل 7 سال و 7 ماه زمینی است.

- هر ساعت در بُعد چهارم معادل 91 ماه و 10 روز در بُعد سوم است.

- 1000 ماه معادل 10.95 ساعت یعنی 10 ساعت و 57 دقیقه است.

«قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ» (مؤمنون/ 113)

مى‏گویند: یک روز یا پاره‏اى از یک روز ماندیم، از شما گران [خود] بپرس.

 *شما چند ساعت است در روی زمین زندگی می‌کنید؟

- 120 سال عمر در زمین معادل 15 ساعت و 45 دقیقه زندگی در بُعد چهارم است.

- 80 سال عمر دنیوی معادل 10 ساعت و 30 دقیقه زندگی در بُعد چهارم است.

- 60 سال زمینی معادل 8 ساعت و 15 دقیقه است.

«فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ» (احقاف/35)

پس همان گونه که پیامبران نستوه صبر کردند، صبر کن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده، روزى که آنچه را وعده داده مى‏شوند، بنگرند، گویى که آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت‏خواهند یافت.

«کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا» (نازعات/46)

روزى که آن را مى‏بینند، گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکرده‏اند.

- کسی که 100 سال قبل مرده فقط 13 ساعت و 10 دقیقه در بعد چهارم از مرگش می‌گذرد یعنی بخشی از یک روز.

*چرا همه زمان‌ها در قرآن بر مبنای بُعد چهارم است؟

 

 

«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ»(زمر/68)

و در صور دمیده مى‏شود، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است بیهوش در مى‏افتد مگر کسى که خدا بخواهد، سپس بار دیگر در آن دمیده مى‏شود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مى‏نگرند.

 

 

*قانون طی‌الارض

«قَالَ یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ، قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ» (نمل/38-40)

[سپس] گفت: اى سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند، براى من مى‏آورد، عفریتى از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزى براى تو مى‏آورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم، کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى‏آورم، پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى‏کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى‏گزارد و هر کس ناسپاسى کند، بى‏گمان پروردگارم بى‏نیاز و کریم است.

 

 

«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ» (اسراء/1)

منزه است آن [خدایى] که بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى که پیرامون آن را برکت داده‏ایم، سیر داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمایانیم که او همان شنواى بیناست.

*آیه تعیین سرعت نور

«یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»(سجده/5)

 

 

 

 

*راه محاسباتی سرعت نور قرآنی

-فاصله = هزار سال از سال‌هایی است که شما می‌شمرید

12000=1*1000

-هر سال= 12 ماه------ در نتیجه 12

-طول مسیر سفر طی یک ماه = L

-فاصله = 12000*L

-سرعت = 25831348035.086 تقسیم بر 86164.0906

در نتیجه سرعت نور محاسبه شده در قرآن عبارتند از: کیلومتر بر ثانیه 49/299792



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
گناه= بازی با آتش

دوستان این مطلب رو خودم نوشتم می خوام نظر شما ها رو هم بدونم

کسانی که روز قیامت را فراموش می کنند بسیار گناه می کنند وگناه عامل نابودی و آلوده شدن این وجود مطهر است

چه کنیم که گناه نکنیم ؟ واقعا چه کار کنیم ؟

به نظر بنده حقیر واژه گناه را عوض کنیم و واژه جدیدی جایگزین کنیم تا تحویل در ما رخ دهد وتا دیگر به سراغ گناه نرویم

 بعضی واژه ها را باید زیباتر یا قابل درک استفاده کرد تا جوان جامعه ما خوب بفهمد وقتی درک کرد بد دیگر به سراغ آن کار بد نمی رود

احساس می کنم از بس گفته ایم به جوان جامعه مان یا پدر ومادر ها به جوانشان گفته اند پسرم یا دخترم گناه نکن گویی این بجای اینکه از گناه دوری کنیم بیشتر مشتاق آن شده ایم وبیشتر به سراغ این کارهای نا پسند می رویم


jahannam3.jpg



ادامه مطلب

[ دوشنبه 2 بهمن 1391 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
خداوندا
download (22).jpg
خداوندا! ما مدعیانِ دروغینِ انتظاریم، حرف از چشم انتظاریِ محبوب می زنیم، اما به اندازه ی ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگِ آمدنش نیستیم. الفبای را به ما بیاموز و لذت را به ما بچشان. ی آخر الزمان را همین شرمساری بس که محبوب و مرادش یادِ او کند و او هیچ از مرادِ خویش یاد نکند!


[ دوشنبه 25 دی 1391 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]
شكیات نماز چیست؟

شكیات بر 23 قسم است ، هشت قسم آن نماز را باطل مى كند و به شش قسم آن نباید اعتنایى كرد و نه قسم آن صحیح است .

 

شكهاى باطل :
اگر یكى از این شكها را براى نمازگزار پیش آید، نمازش باطل است :
1- شك در شماره ركعتهاى نمازهاى دو ركعتى
2- شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى
3- در شكهاى نمازهاى چهار ركعتى كه پاى یك در میان باشد.
4- اگر در نمازهاى چهار ركعتى پیش از تمام شدن سجده دوم شك كند.
5- شك بین 2 و 5 یا 2 و بیشتر از 5.
6- شك بین 3 و 6 یا 3 و بیشتر از 6.
7- شك بین 4 و 6 و یا 4 و بیشتر از 6.
8- شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده

شكهائى كه نباید به آن ها اعتنا كرد:
1- شك در چیزى كه نمازگزار از محل آن گذشته است مثل اینكه در ركوع شك كند كه آیا حمد و سوره را خوانده یا نه .
2- شك بعد از سلام نماز
3- شك بعد از گذشتن وقت نماز
4- شك كسى كه زیاد در نماز شك مى كند كه به او كثیرالشك مى گویند.
5- شك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه ماءموم آن را بداند و یا شك ماءموم در ركعتهاى نماز در صورتى كه شماره آن را امام بداند كه در صورت اول ، امام با رجوع به ماءموم رفع شك از خود مى كند و در صورت دوم ، ماءموم ، با رجوع به امام ، وظیفه خود را انجام مى دهد.
6- شك در نمازهاى مستحبى

شكهاى صحیح
در نه صورت اگر نمازگزار در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند باید به دستورات زیر عمل نماید:
1- نمازگزار بعد از سربرداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده یا سه ركعت ، بنا را بر سه مى گذارد و یك ركعت دیگر را مى خواند و نماز را تمام مى كند سپس یك ركعت نماز احتیاط ایستاده ، یا دو ركعت نشسته مى خواند.
2- شك بین دو و چهار بعد از سجده دوم ، بنا را بر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند و دو ركعت نماز احتیاط مى خواند.
3- شك بین دو و سه و چهار بعد از سجده دوم بنا را بر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند آنگاه دو ركعت نماز احتیاط ایستاده و دو ركعت نشسته مى خواند
4- شك بین چهار و پنج بعد از سجده دوم كه بنا را بر چهار مى گذارد و نماز را تمام نموده و بعد از نماز، دو سجده سهو مى كند.
5- شك بین سه و چهار در هر كجاى نماز كه باشد بنا را بر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند وبعد یك ركعت نماز احتیاط ایستاده مى خواند.
6- شك بین چهار و پنج در حال ایستاده كه باید نمازگزار بدون ركوع بنشیند و تشهد را بخواند و نماز را سلام دهد و یك ركعت نماز احتیاط ایستاده را بخواند.
7- شك بین سه و پنج در حال ایستاده كه باید نماز گزار بدون ركوع بنشیند و تشهد را بخواند و سلام دهد و دو ركعت نماز احتیاط را ایستاده بخواند.
8- شك بین سه وچهار و پنج در حال ایستاده كه باید نمازگزار، بنشیند و سلام دهد سپس دو ركعت نماز احتیاط ایستاده و دو ركعت نشسته بخواند.
9- شك بین پنج و شش در حال ایستاده كه باید نمازگزار بنشیند و تشهد بخواند و سلام دهد سپس دو سجده سهو را بجا آورد.

نماز احتیاط
كسى كه نماز احتیاط بر او واجب شده باید فورا بعد از نماز نیت كند و تكبیر بگوید و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده را بخواند پس اگر یك ركعت نماز احتیاط بر او واجب است تشهد مى خواند و سلام مى دهد و اگر دو ركعت بعهده اوست پس از دو سجده دیگر پس از دو سجده برمى خیزد و یك ركعت دیگر مثل قبل مى خواند و پس از دو سجده دیگر تشهد مى خواند و سلام مى دهد و دو ركعت نماز احتیاط نشسته هم به همین صورت مى خواند با این تفاوت كه بجاى ایستادن مى نشیند. باید توجه داشت كه نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد و باید آهسته خواند ونیت هم به زبان نیاورد.

سجده سهو
در شش مورد باید سجده سهو كرد یعنى نمازگزار بعد از سلام نماز فورا نیت سجده سهو مى كند و پیشانى را بر چیزى كه سجده بر آن صحیح است مى گذارد و مى گوید:بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمدآنگاه سر از سجده برمى دارد و دوباره به سجده مى رود و باز همان ذكر را تكرار مى كند و سر از سجده بر مى دارد و مى نشیند و تشهد مى خواند و سلام مى دهد.
مواردى كه سجده سهو لازم است عبارتند از:
1- در بین نماز، سهوا حرف بزند.2- جائى كه در نماز نباید سلام دهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام دهد 3- در نماز یك سجده را فراموش كند 4- تشهد نماز را فراموش كند 5- در نماز 4 ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه 4 ركعت خوانده یا 5 ركعت در این صورت مى نشیند و نماز را تمام مى كند و دو سجده سهو بجا مى آورد 6- و همچنین در نماز چهار ركعتى در حالت ایستاده شك بین 5 و 6 پیش آید.



[ پنجشنبه 9 شهریور 1391 ] [ 05:48 ق.ظ ] [ افسانه ] [ نظرات() ]